X
تبلیغات
خطرنگار - زيباترين و بهترين شعرها
 

زيباترين و بهترين شعرها
 
یه شب خوابت چشامو بی خبر برد

به دنیایی از این جا ساده تر برد

 

به دنیای گل و نور وترانه

میون لحظه های عاشقانه

 

تو تنها دلخوشی،تنها امیدی

تو حرفی که نمی گفتم شنیدی

 

تو با من بودی و من بی تو افسوس

تو خورشیدی و من دنبال فانوس

 

تو رقص ماه و خورشید و ستاره

خودم رو با تو می دیدم دوباره

 

میون خواب و بیداری نشستم

هنوز هم پیش چشم های تو هستم

 

*************************

اشعار كوتاه

 

 

از هزاران زنی که فردا پیاده می‌شوند از قطار

یکی زیبا
و مابقی مسافرند.

***************

شب ها پنجره اتاقت را باز کن/ من می آیم !!!/ آرام.../ فقط کافیست چشمانت را ببندی...

***************

Icon12 زیباترین شعر از رباعیات حکیم عمر خیام

به نظر شما کدام شعر از رباعیات خیام قشنگ تر و پر معنا تر از بقیه است ؟!



به نظر من :


خيام اگر ز باده مستي خوش باش
با ماهرخي اگر نشستي خوش باش
چون عاقبت کار جهان نيستي است
انگار که نيستي چو هستي خوش باش



قشنگترین شعر و :


اين قافله عمر عجـب ميگذرد
درياب دمي کـه با طرب ميگذرد
ساقي غم فرداي حريفان چه خوري
پيش آر پياله را که شب ميگذرد


با معنا ترین شعر است.


نظر شما چیه ؟!!

***********************

 نشان دهنده پایدار بودن تفکرات حکیم عمر خیام در طول دوران جوانی , میانسالی و پیری

* * *

هر چند که رنگ و بوی زیباست مرا / چون لاله رخ و چو سرو بالاست مرا
معلوم نشد که در طربخانه خاک / نقاش ازل بهر چه آراست مرا

* * * جوانی

امروز كه نوبت جوانی من است / می نوشم ازآنكه كامرانی من است
عیبم مكنید گرچه تلخ است خوش است / تلخ است چراكه زندگانی من است

* * * میانسالی

افسوس که نامه جوانی طی شد / وان تازه بهار زندگانی دی شد
حالی كه ورا نام جوانی گفتند / معلوم نشد كه او كی آمد كی شد

* * * پیری

من دامن زهد و توبه طی خواهم كرد / با موی سپید قصد می خواهم كرد
پیمانه عمر من به هفتاد رسید / این دم نكنم نشاط كی باید كرد

 

**********************

زیباترین شعر سعدی

وقتی دل سودایی می رفت به بستان ها —— بی خویشتنم کردی، بوی گل و ریحان ها

گه نعره زدی بلبل، گه جامه دریدی گل —— تا یاد تو افتادم، از یاد برفت آن ها

ای مهر تو در دل ها، وی مهر تو بر لب ها —— وی شور تو در سرها، وی سر تو در جان ها

تا عهد تو دربستم، عهد همه بشکستم —— بعد از تو روا باشد، نقض همه پیمان ها

تا خار غم عشقت آویخته در دامن —— کوته نظری باشد، رفتن به گلستان ها

آن را که چنین دردی از پای دراندازد —— باید که فروشوید دست از همه درمان ها

گر در طلبش رنجی، ما را برسد شاید —— چون عشق حرم باشد، سهلست بیابان ها

هر تیر که در کیشست، گر بر دل ریش آید —— ما نیز یکی باشیم از جمله قربان ها

هر کو نظری دارد، با یار کمان ابرو —— باید که سپر باشد، پیش همه پیکان ها

گویند مگو سعدی چندین سخن از عشقش —— می گویم و بعد از من گویند به دوران ها

(شیخ اجل)

 

***********

اکنون می خواهم شعری از ملا احمد نراقی فقیه و عارف و شاعر قرن گذشته از مثنوی طاقدیس را که خیلی جالب است و راجع به جناب مولوی است را برایتان آپ کنم:

عقل این است ای رفیق معنوی           هین بگو این با جناب مولوی

مولوی گیرم که فهمد نیک و زشت       راه دوزخ داند و راه بهشت

چون کند؟بیچاره نفسش سرکش است     افکند خودرا‌ اگرچه آتش است

این روا آن ناروا داند درست                  لیک پایش در عمل لنگ است وسست

فقه و حکمت خواند جهلش کم نشد       عالم و دانا شدو آدم نشد

علم چه بود؟فهم راه نیک وبد                 عقل چه بود؟اختیار نفس خود

چون نداری نفس خود در اختیار            زامتیاز نیک و بد او را چه کار

کی کند دانستن سرکه انگبین             دفع صفرا ای نگار نازنین

گر شناسی خوب حلوای شکر              کی شود کام تو شیرین ای پسر

 

*****************

باز هم یک غزل بسیار زیبا از محمدعلی پورشیخ علی.

من؟! حرف مفت؟! كي زده ام؟! «زد» چه صيغه ايست؟
من هيچ وقت حرف بدي …  «بد» چه صيغه ايست ؟

آدم همين كه پا به دل «جامــعه» گذاشت،
شايد درست و راست نفهمد چه صيغه ايست

يعني به باب ميــل شــما زندگي كنم ؟
آن هم به زور بايد،«بايد» چه صيغه ايست؟

اين زندگي به «قد» خودش ظلم مي كند
آنقدر كه نفهميدم «قد»چه صيغه ايست!

بعد از چقدر عمر من عاشق شدم ــ همين ــ
«هي بچه جان هنوزنبايد!» چه صيغه ايست؟

من را چقدر سكه ي يك پول مي كنــيد؟
ازجيب من «گرفتن درصد» چه صيغه ايست؟

وقتي به هر دري كه زدم، فقر بود با،
نان خدا ـ ريال،«درآمد»چه صيغه ايست؟

حالا كه بعد اين همه سگ دو زدن،به سنگ ــ
برخورده ام، «شروع مجدد» چه صيغه ايست؟

هي وعده،«وعده ي سر خرمن»؛چه خرمني!؟
هي قولهاي شايد،«شايد»چه صيغه ايست؟

آقـــاي جامـــعه ! به چي ام گيــر داده اي؟
«از لحن من خوش ات نمي آيد» چه صيغه ايست؟

من شاعرم، چه طوري خودسانسوري كنم؟
«ايهام پشت شعر نباشد!»چه صيغه ايست؟!

آقــاي جامـــعه! تـو كه بيـــزار شاعــري،
تقدیر «شاعران مقيد» چه صيغه ايست؟

****
اســم مـرا به گـند كشـيديد، من تلا ــ
ــ في …نه، ولش كنيد!«محمد»چه صيغه ايست؟

محكوم «زنده بودنم»،اين «فعل» مرده را
لطفاْ يكي برام بگويد چه صيغه ايست!

 

*************

زیباترین شعر مصدق از نظرمن

من خام وعده، وعیدت نمی شوم
شیطان نقشه های پلیدت نمی شوم

ترسم ز موقعی ست که دستی به تو دهم
پاپیـچ من نشــو که مریدت نمی شوم

وقتـی قرار بــوده، برایــت نـمرده ام
خمپاره ام نشو که شهیدت نمی شوم

ای گربه ی سیاه و قشنگ و ملوس من
تسلیم سبز و سرخ و سفیدت نمی شوم

من تشنه ام به خون تو و تو به خون من
آبی بنوش، چون که یزیدت نمی شوم

دنیا به صرف قاعده اش پیش می رود
دیدم خودم، مزاحم دیدت نمی شوم!

*******

این غزل مزه ی کندوست، بیا تا بخوریم
حاصل طبع غزلگوست، بیا تا بخوریم

منطقی پشت همین خوردن و خوابیدن ماست
شوکران دست ارسطـوست، بیا تا بخوریم

مال هر آدمی اندازه ی تعیین شده است
مال ما روی تـرازوسـت، بیا تا بخــوریم

روزه دارم من و افـطارم از آن لعـل لبـت
لب، لواشک شده، آلوست، بیا تا بخوریم

من به بخت خودم ای دوست، لگد خواهم زد
پشت پا خورده ام ای دوست، بیا تا بخوریم

آخر فیلم نمردیم، جوانمرگ شویم
نان ما قوت بازوست، بیا تا بخوریم...

 

************************

دو شعر بسیار زیبا از دوست شاعرم رضا نیرو


وقتی با تو حرف می زنم

کلمات در دهانم دو دل می شوند

حالا بگو با این همه دل در دهانم

چگونه حرف دلم را نزنم؟

**********

دوباره رگ زده ام تا پر از هوا بشوم
بریزم از بدنم بر زمین رها بشوم

دوباره آمده ام با تمام خون خودم
بدون دغدغه مغلوب ماجرا بشوم

چه ساده بر کف حمام جاری ام تا چاه
مرا فرو بکشاند که بی صدا بشوم

نمی گذارم از این خلسه خارجم بکنند
که باید از من انسانی ام جدا بشوم

نمی گذارم از اين رد رو به نابودي
بساط گردش خونم کنند تا...بشوم

نشد که دیده شوم در جهانتان...به درک
به من نیامده همسایه ی شما بشوم

صدای همهمه ی مبهمی است در گوشم
صدای ولوله ی مادرم..."فدا بشوم"

به زور آمده اند از دریچه تا ببرند
مرا دوباره به جایی که مبتلا بشوم

********

سه شعر از استاد فقید دکتر قیصر امین پور... او که هنوز سبز بود و  گرم... و ناگهان چه زود دیر شد...

افتاد

آنسان که برگ
                 - آن اتفاق زرد-

                                       می افتد 

افتاد
آنسان که مرگ

                    - آن اتفاق سرد- می افتد

اما
او سبز بود وگرم که
                         افتاد...

***********

سراپا اگر زرد و پژمرده ایم
ولى دل به پائیز نسپرده ایم

چو گلدان خالى لب پنجره
پر از خاطرات ترک خورده ایم

اگر داغ دل بود، ما دیده ایم
اگر خون دل بود، ما خورده ایم

اگر دل دلیل است، آورده ایم
اگر داغ شرط است، ما برده ایم

اگر دشنه دشمنان، گردنیم
اگر خنجر دوستان، گرده ایم

گواهى بخواهید، اینک گواه
همین زخم هایى که نشمرده ایم!

دلى سر بلند و سرى سر به زیر
از این دست عمرى به سر برده ایم

 ***********

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
                 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی  !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان  
           چقدر زود
                         دیر می شود...!

 

**************************

زیباترین شعر دنیا

منم کوروش شاه کبیر، شاه جهان، شاه بزرگ، شاه دادگر، شاه بابل، شاه سومر و اکد، شاه مصر، لیدی، یونان، بلخ، مرو، سند، جیحون، شاه سیستان و مکران، شاه چهارگوشه جهان، پسر کمبوجیه شاه بزرگ...

امروز نخستین روز اینده توست...
زبان دوستی واژه نیست، معناست

هرگزنخواب کورش

نخستین پادشاه ایران

 

**************

این هم ره آورد بنده از شکرخند بیست و پنجم؛ شعر بسیار زیبای آقای رحیم رسولی. شاد زی 

نشنو از نی بشنو از ما چون حکایت می کنیم
نشنوی از ما دهانت را عنایت می کنیم
فکر کردی ما به این تازه کفایت می کنیم
بشنوی از نی به نیزارت سرایت می کنیم
یعنی آن نی را به آنجایت هدایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 صحبت از دوران حال و یا زمان شاه نیست
بحث گرگ و گله و گوساله و روباه نیست
حرف ما این است فعلن در طویله کاه نیست
« ورنه لطف شیخ و زاهد گاه هست و گاه نیست »
ما که در هر حال احساس رضایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

اول از ملای ده قدری سواد آموختیم
آیت الکرسی و حرز و اِن یکاد آموختیم
بعد هم رفتیم حوزه اجتهاد آموختیم
ناگهان دیدیم انصافن زیاد آموختیم
تا نریزد علممان بیرون رعایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 تا کنون هر چه به ما گفتند ما گفتیم چشم
ابتدا گفتند از هر در درآ گفتیم چشم
بعد گفتند از در پشتی بیا گفتیم چشم
عاقبت گفتند آی یابو کجا ؟! گفتیم چشم
پیروی همواره از خط ولایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 ای خروس بی محل تا چندت آخر ادعاست
هی نگو آنچه به جا ماند زما تنها صداست
« صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی برنخاست »
قدقد بیخود نکن اول ببین تخمت کجاست
ما سخن در باب غیرت از کنایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 آدمی در کیش ما جز کشک و دوغ و ماست نیست
بهتر از ما هرکسی گوید که در دنیاست نیست
هر کسی با ماست هست و هر کسی بر ماست نیست
صادق و مادق ندارد هر که با ما راست نیست
ما سگ ولگرد او را هم هدایت می کنیم !!
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 کعبه و مسجد کجا ، دیر و کلیسا و کنشت
طینت ما را خدا از تربتی دیگر سرشت
میروند اهل جهان جمله جهنم ما بهشت
چون بهشتش را خدا تنها به نام ما نوشت
ما حدیث از خود در آورده روایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

 حالیا عمراً کسی هر کار می خواهد کند
با دوتا کرنر بخواهد حال ما را بد کند
با خطای غیر شرعی راه ما را سد کند
توپ خود را راحت از دروازه ما رد کند
گل زند هر کس به ما از او شکایت می کنیم
« قاطعانه تیم ملی را حمایت می کنیم »

*****************************

یه شعر جدید و زیبا با حال و هوای این روزها از مهدی استاداحمد

 
توي اين شهر عجايب توي تاكسي كه مي‌شيني
چه‌چيزا مي‌شنوه گوشات، با چشات چيا مي‌بيني

بحثاي داغ سياسي، اجتماعي، اقتصادي
فلسفي، فضانوردي، ورزشي، آشپزي، ديني

توي دانشگاه تاكسي روزي صد دفعه مي‌شه كشف
ربط گودرز و شقايق، ربط بنز و سيب‌زميني

واسه اثبات يه تيكه از يه آهنگ يساري
فكت تاريخي مياره ار فدريكو فليني!

سرتكون مي‌ده و مي‌گه جامعه خيلي خرابه
ظاهرا نوه‌عموشون قبل عقد آورده ني‌ني!

وقتي مي‌شيني تو تاكسي انگاری توي آواكسي
خبرا مي‌رسه واسه‌ت عين چايي توي سيني

بحث انتخاب مردم، بحث كهريزك دوم(!)
صحبت از تفنگ روسي، صحبت از باتوم چيني

وسط بحث سياسي سرشو مي‌بره بيرون
وقتي برمي‌گرده دستش دو سه تا دستمال فيني!

يكي داغون، يكي شيكه، لحن هردوشون ركيكه
مهد فرهنگ و تمدن! جا داره بهش ببالي(!)

صحبتا رفته به سمت محور خواهر و مادر
كه سوار تاكسي مي‌شه يه وجود نازنيني

قد حدودا 180، موي مش، پوست برنزه
با يه كيفِ چرم قرمز، با يه چسب روي بيني

يهو جو شكسته مي‌شه، زيپ لبها بسته مي‌شه
همگي مي‌شيم مودب، جو مي‌شه غير زميني!
***
رسيديم آخر منبر رسمه كه دعا بخونيم
اي خدا چه شهر خوبي! اي خدا چه سرزميني...!


*******************************

 

 



تاريخ : دوشنبه سوم خرداد 1389 | 18:6 | نویسنده : شهرام اصغری shahram asghari |